بُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت
۱شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود
در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت
۲ای آنک ایمنست جهان در پناه تو
مه نیز بیلقای تو شب ایمنی نداشت
۳کبر و منیِ خلق حجاب تو میشود
در سایه بود از تو کسی کو منی نداشت
۴دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو
سیمابوار بر کف تو ساکنی نداشت
۵