پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
نظاره تو بر همه جانها مبارکست
۱یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن
دانستهای که سایه عنقا مبارکست
۲ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش
بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست
۳ای صد هزار جان مقدس فدای او
کآید به کوی عشق که آن جا مبارکست
۴سودایییم از تو و بطال و کو به کو
ما را چنین بطالت و سودا مبارکست
۵ای بستگان تن به تماشای جان روید
کآخر رسول گفت تماشا مبارکست
۶هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم
یعنی که کشتهای مصفا مبارکست
۷چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان
بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
۸ای جان چار عنصر عالم جمال تو
بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست
۹یعنی که هر چه کاری آن گم نمیشود
کس تخم دین نکارد الا مبارکست
۱۰سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست
پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست
۱۱میآیدم به چشم همین لحظه نقش تو
والله خجسته آمد و حقا مبارکست
۱۲نقشی که رنگ بست از این خاک بیوفاست
نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست
۱۳بر خاکیان جمال بهاران خجستهست
بر ماهیان طپیدن دریا مبارکست
۱۴آن آفتاب کز دل در سینهها بتافت
بر عرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست
۱۵دل را مجال نیست که از ذوق دم زند
جان سجده میکند که خدایا مبارکست
۱۶هر دل که با هوای تو امشب شود حریف
او را یقین بدان تو که فردا مبارکست
۱۷بفزا شراب خامش و ما را خموش کن
کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست
۱۸