امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست
۱دی یار قهرباره و خون خواره بود لیک
امروز لطف مطلق و بیچاره پرورست
۲از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن
کانها به او نماند او چیز دیگرست
۳هر کس که دید چهره او نشد خراب
او آدمی نباشد او سنگ مرمرست
۴هر مؤمنی که ز آتش او باخبر بود
در چشم صادقان ره عشق کافرست
۵ای آنک بادههای لبش را تو منکری
در چشم من نگر که پر از می چو ساغرست
۶زد حلقه روح قدس مه من بگفت کیست
آواز داد او که کمین بنده بر درست
۷گفتا که با تو کیست بگفت او که عشق تو
گفتا کجا است عشق بگفت اندر این برست
۸ای سیمبر به من نظری کن زکات حسن
کاین چشم من پر از در و رخسار از زرست
۹گفت از شکاف در تو به من درنگر از آنک
دستیم بر در تو و دستیم بر سرست
۱۰گفتا که ذره ذره جهان عاشق منند
رو رو که این متاع بر ما محقرست
۱۱پیش آ تو شمس مفخر تبریز شاه عشق
کاین قصه پرآتش از حرف برترست
۱۲