جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
۱ای آنک سالها صفت روح میکنی
بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست
۲در دیده میفزاید نور از خیال او
با این همه به پیش وصالش مکدرست
۳ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال
هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست
۴دل یافت دیدهای که مقیم هوای توست
آوه که آن هوا چه دل و دیده پرورست
۵از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن
کانها به او نماند او چیز دیگرست
۶چاکرنوازیست که کردست عشق تو
ور نی کجا دلی که بدان عشق درخورست
۷هر دل که او نخفت شبی در هوای تو
چون روز روشنست و هوا زو منورست
۸هر کس که بیمراد شد او چون مرید توست
بی صورت مراد مرادش میسرست
۹هر دوزخی که سوخت و در این عشق اوفتاد
در کوثر اوفتاد که عشق تو کوثرست
۱۰پایم نمیرسد به زمین از امید وصل
هر چند از فراق توام دست بر سرست
۱۱غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان
اندیشه کن در این که دلارام داورست
۱۲از روی زعفران من ار شاد شد عدو
نی روی زعفران من از ورد احمرست
۱۳چون برترست خوبی معشوقم از صفت
دردم چه فربهست و مدیحم چه لاغرست
۱۴آری چو قاعدهست که رنجور زار را
هر چند رنج بیش بود ناله کمترست
۱۵همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین
نی خود قمر چه باشد کان روی اقمرست
۱۶