این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست
۱صورت چه پای دارد کو را ثبات نیست
معنی چه دست گیرد چون آشکار نیست
۲عالم شکارگاه و خلایق همه شکار
غیر نشانهای ز امیر شکار نیست
۳هر سوی کار و بار که ما میر و مهتریم
وان سو که بارگاه امیرست بار نیست
۴ای روح دست برکن و بنمای رنگ خوش
کاینها همه به جز کف و نقش و نگار نیست
۵هر جا غبار خیزد آن جای لشکرست
کآتش همیشه بیتف و دود و بخار نیست
۶تو مرد را ز گرد ندانی چه مردیست
در گرد مرد جوی که با گرد کار نیست
۷ای نیکبخت اگر تو نجویی بجویدت
جویندهای که رحمت وی را شمار نیست
۸سیلت چو دررباید دانی که در رهش
هست اختیار خلق ولیک اختیار نیست
۹در فقر عهد کردم تا حرف کم کنم
اما گلی که دید که پهلویش خار نیست
۱۰ما خار این گلیم برادر گواه باش
این جنس خار بودن فخرست عار نیست
۱۱