از دل به دل برادر گویند روزنیست
روزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست
۱هر کس که غافل آمد از این روزن ضمیر
گر فاضل زمانه بود گول و کودنیست
۲زان روزنه نظر کن در خانهٔ جلیس
بنگر که ظلمت است در او یا که روشنیست
۳گر روشن است و بر تو زند برق روشنش
میدان که کان لعل و عقیق است و معدنیست
۴پهلوی او نشین که امیر است و پهلوان
گل در رهش بکار که سروی و سوسنیست
۵در گردنش درآر دو دست و کنار گیر
برخور از آن کنار که مرفوع گردنیست
۶رو رخت سوی او کش و پهلوش خانه گیر
کان جا فرشتگان را آرام و مسکنیست
۷خواهم که شرح گویم میلرزد این دلم
زیرا غریب و نادر و بیما و بیمنیست
۸آن جا که او نباشد این جان و این بدن
از همدگر رمیده چو آبی و روغنیست
۹خواهی بلرز و خواه ملرز اینْت گفتنیست
گر بر لب و دهانم خود بند آهنیست
۱۰آهن شکافتن بر داوود عشق چیست؟
خامش که شاه عشق عجایب تهمتنیست
۱۱