ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
امروز روز باده و خرگاه و آتش است
۱ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف
مجلس چو چرخ روشن و دلدار، مَهوشاست
۲بشنو نوای نای کز آن نفخه بانواست
درکش شراب لعل که غم در کشاکش است
۳امروز غیر توبه نبینی شکستهای
امروز زلف دوست بود کان مشوش است
۴هفتاد بار توبه کند شب رسول حق
توبه شکن حق است که توبه مخمش است
۵آن صورت نهان که جهان در هوای او است
بر آب و گل به قدرت یزدان منقش است
۶امروز جان بیابد هر جا که مردهای است
چشمی دگر گشاید چشمی که اعمش است
۷شاخی که خشک نیست ز آتش مسلم است
از تیر غم ندارد سغری که ترکش است
۸در عاشقی نگر که رخش بوسه گاه او است
منگر بدانک زرد و ضعیف و مکرمش است
۹بس تن اسیر خاک و دلش بر فلک امیر
بس دانه زیر خاک درختش منعش است
۱۰در خاک کی بود که دلش گنج گوهر است
دلتنگ کی بود که دلارام در کش است
۱۱ای مرده شوی من زنخم را ببند سخت
زیرا که بیدهان دل و جانم شکرچش است
۱۲خامش زنخ مزن که تو را مرده شوی نیست
ذات تو را مقام نه پنج است و نی شش است
۱۳