ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
۱بی حد و بیکناری نایی تو در کنار
ای بحر بیامان که تو را زینهار نیست
۲زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان
چون چرخ بیقرار کسی را قرار نیست
۳جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست
جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست
۴تا کار و بار عشق هوای تو دیدهام
ما را تحیریست که با کار کار نیست
۵یک میر وانما که تو را او اسیر نیست
یک شیر وانما که تو را او شکار نیست
۶مرغان جستهایم ز صد دام مردوار
دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
۷آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح
با جام بادهای که مر آن را خمار نیست
۸گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق
گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
۹گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین
مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
۱۰کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا
هنگام مردنست زمان عقار نیست
۱۱گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر
زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
۱۲تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش
سوی مقربان وصالت گذار نیست
۱۳آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش
جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست
۱۴