جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶۹۸ نتیجه برای «کسی» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱ از ۵۹
- غزل شمارهٔ ۶۷۳ جلال الدین محمد مولویکسی کز غمزهای صد عقل بنددگر او بر ما نخندد پس که خندد
- غزل شمارهٔ ۶۸۱ جلال الدین محمد مولویکسی که غیر این سوداش نبودز ذوق ماش یاد ماش نبود
- غزل شمارهٔ ۹۲۰ جلال الدین محمد مولویکسی که عاشق آن رونق چمن باشدعجب مدار که در بیدلی چو من باشد
- غزل شمارهٔ ۹۴۸ جلال الدین محمد مولویکسی خراب خرابات و مست میباشداز او عمارت ایمان و خیر کی باشد
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ جلال الدین محمد مولویکسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شرهنوز خواجه در اینست ریش خواجه نگر
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۹ جلال الدین محمد مولویکسی کاو را بود در طبع سستینخواهد هیچ کس را تندرستی
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۱ جلال الدین محمد مولویکسی که باده خورد بامداد زین ساقیخمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۴ جلال الدین محمد مولویکسی کو را بود خلق خداییازو یابند جانهای بقایی
- بخش ۱۱۳ - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادر جلال الدین محمد مولویلیک نادر طالب آید کز فروغدر حق او نافع آید آن دروغ
- بخش ۵۷ - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و میگرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیموار کی فرزند را قربان میکرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود میسپرد و امر آمد مصطفی را علیهالسلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فیابراهیم جلال الدین محمد مولویآن یکی پرسید از مفتی به رازگر کسی گرید به نوحه در نماز
- بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بیبیخ هر روز زردتر و خشکتر نعوذ بالله جلال الدین محمد مولویگازری بود و مر او را یک خریپشت ریش اشکم تهی و لاغری
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود جلال الدین محمد مولویبود یک میراثی مال و عقارجمله را خورد و بماند او عور و زار
