کسی کاو را بود در طبع سستی
نخواهد هیچ کس را تندرستی
۱مده دامن به دستان حسودان
که ایشان میکشندت سوی پستی
۲زیانتر خویش را و دیگران را
نباشد چون حسد در جمله هستی
۳هلا بشکن دل و دام حسودان
وگر نی پشت بخت خود شکستی
۴از این اخوان چو ببریدی چو یوسف
عزیز مصری و از گرگ رستی
۵اگر حاسد دو پایت را ببوسد
به باطن میزند خنجر دودستی
۶ندارد مهر مهره او چه گشتی
ندارد دل، دل اندر وی چه بستی؟
۷اگر در حصن تقوا راه یابی
ز حاسد وز حسد جاوید رستی
۸اگر چه شیرگیری، ترک او کن
نه آن شیر است کش گیری به مستی
۹