اگر درد مرا درمان فرستی
وگر کشت مرا باران فرستی
۱وگر آن میر خوبان را به حیلت
ز خانه جانب میدان فرستی
۲وگر ساقی جان عاشقان را
میان حلقه مستان فرستی
۳همه ذرات عالم زنده گردد
چو جانم را بر جانان فرستی
۴وگر لب را به رحمت برگشایی
مفرح سوی بیماران فرستی
۵به دربان گفتهای مگذار ما را
مرا هر دم بر دربان فرستی
۶منم کشتی در این بحر و نشاید
که بر من باد سرگردان فرستی
۷همیخواهم که کشتیبان تو باشی
اگر بر عاشقان طوفان فرستی
۸مرا تا کی مها چون ارمغانی
به پیش این و پیش آن فرستی
۹دل بریان عاشق باده خواهد
تو او را غصه و گریان فرستی
۱۰یکی رطلی گران برریز بر وی
از آن رطلی که بر مردان فرستی
۱۱دل و جان هر دو را در نامه پیچم
اگر تو نامه پنهان فرستی
۱۲تو چون خورشید از مشرق برآیی
جهان بیخبر را جان فرستی
۱۳چه باشد ای صبا گر این غزل را
به خلوتخانه سلطان فرستی
۱۴