کجا شد عهد و پیمانی که کردی
کجا شد قول و سوگندی که خوردی
۱نگفتی چرخ تا گردان بوَد گرد
از این سرگشته هرگز برنگردی
۲نگفتی تا بود خورشید دلگرم
نکاهد گرم ما را هیچ سردی
۳نگفتی یک دل و مردانه باشیم
به جان جمله مردان و به مردی
۴مرا گویی اگر من جور کردم
بدان کردم که پیش از من تو کردی
۵چرا شاید که با چون من گدایی
چو تو شاهنشهی گیرد نبردی
۶میان ما و تو سرکنگبین است
ز من سرکه ز تو شکرنوردی
۷چو من سرکه فروشم پس تو شکر
بیفزا چون به شیرینی تو فردی
۸منم خاک و چو خاکی باد یابد
تو عذرش نِه، مگویش گَرد کردی
۹نباشد راه را عار از چو من گرد
که زر را عار نبود رنگ زردی
۱۰شهاب آتش ما زنده بادا
چو القاب شهاب سهروردی
۱۱