از این تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طراران رهیدی
۱ز روی آینه گل دور کردی
در آیینه بدیدی آنچ دیدی
۲خبرها میشنیدی زیر و بالا
بر آن بالا ببین آنچ شنیدی
۳چو آب و گل به آب و گل سپردی
قماش روح بر گردون کشیدی
۴ز گردشهای جسمانی بجستی
به گردشهای روحانی رسیدی
۵بجستی ز اشکم مادر که دنیاست
سوی بابای عقلانی دویدی
۶بخور هر دم می شیرینتر از جان
به هر تلخی که بهر ما چشیدی
۷گزین کن هر چه میخواهی و بستان
چو ما را بر همه عالم گزیدی
۸از این دیگ جهان رفتی چو حلوا
به خوان آن جهان زیرا پزیدی
۹اگر چه بیضه خالی شد ز مرغت
برون بیضه عالم پریدی
۱۰در این عالم نگنجی زین سپس تو
همان سو پر که هر دم در مزیدی
۱۱خمش کن رو که قفل تو گشادند
اجل بنمود قفلت را کلیدی
۱۲