صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و نشاط و عیش آری
۱صلا کز شش جهت درها گشادهست
ز قعر بحر پیدا شد غباری
۲صلا کاین مغزها امروز پر شد
ز بوی وصل جانی جان سپاری
۳صلا که یافت هر گوشی و هوشی
ز بیهوشی مطلق گوشواری
۴صلا که ساعتی دیگر نیابی
ز مشرق تا به مغرب هوشیاری
۵در آن میدان که دیاری نمیگشت
به هر گوشهست روحانی سواری
۶چو هیزم اندر این آتش درآیید
که تا هفتم فلک دارد شراری
۷میان شوره خاک نفس جزوی
به هر سویی درختی جویباری
۸تو اندر باغها دیدی که گیرد
درختی مر درختی را کناری
۹