دگرباره شه ساقی رسیدی
مرا در حلقه مستان کشیدی
۱دگرباره شکستی توبهها را
به جامی پردهها را بردریدی
۲دگربار ای خیال فتنه انگیز
چو می بر مغز مستان بردویدی
۳بیا ای آهو از نافت پدید است
که از نسرین و نیلوفر چریدی
۴همه صحرا گل است و ارغوان است
بدان یک دم که در صحرا دمیدی
۵مکن ای آسمان ناموس کم کن
که از سودای ماه من خمیدی
۶بگو ای جان وگر نی من بگویم
که از شرم جمالش ناپدیدی
۷بگویم ای بهشت این دم به گوشت
که بیاو بستهای و بیکلیدی
۸چو خاتونان مصری ای شفق تو
چو دیدی یوسفم را کف بریدی
۹بدیدم دوش کبریتی به دستت
یقین کردم که دیکی میپزیدی
۱۰تو هم ای دل در آن مطبخ که او بود
پس دیوار چیزی میشنیدی
۱۱نه عیدی که دو بار آید به سالی
به رغم عید هر روزی تو عیدی
۱۲خداوندا به قدرت بینظیری
که حسنی لانظیری برتنیدی
۱۳چنین نوری دهی اشکمبهای را
جنینی را گزافه کی گزیدی
۱۴بگو ای گل که این لطف از که داری
نه خار خشک بودی میخلیدی
۱۵تو هم ای چشم جنس خاک بودی
بگفتی من چه بینم ؟هم بدیدی
۱۶تو هم ای پای ،برجا مانده بودی
دوانیدت دواننده دویدی
۱۷دم عیسی و علمش را عدوی
عجب ای خر بدین دعوت رسیدی
۱۸چو مال این علم ماند مرده ریگت
نه تو مانی نه علمی که گزیدی
۱۹جهان پیر را گفتم جوان شو
ببین بخت جوان تا کی قدیدی
۲۰بیا امید بین که نیک نبود
در این امید بیحد ناامیدی
۲۱بدو پیوندم از گفتن ببرم
نبرم زان شهی که تو بریدی
۲۲