دلا رو رو همان خون شو که بودی
بدان صحرا و هامون شو که بودی
۱در این خاکستر هستی چو غلطی
در آتشدان و کانون شو که بودی
۲در این چون شد چگونه چند مانی
بدان تصریف بیچون شو که بودی
۳نه گاوی که کشی بیگار گردون
بر آن بالای گردون شو که بودی
۴در این کاهش چو بیماران دقی
به عمر روزافزون شو که بودی
۵زبون طب افلاطون چه باشی
فلاطون فلاطون شو که بودی
۶ایم هو کی اسیرانه چه باشی
همان سلطان و بارون شو که بودی
۷اگر رویین تنی جسم آفت توست
همان جان فریدون شو که بودی
۸همان اقبال و دولت بین که دیدی
همان بخت همایون شو که بودی
۹رها کن نظم کردن درها را
به دریا در مکنون شو که بودی
۱۰