جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۷ نتیجه برای «گفت» با فیلتر مولانا، سایر قالبها · صفحهٔ ۱ از ۴
- فصل چهارم - گفت که این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود جلال الدین محمد مولویگفت که این چه لطفست که مولانا تشریف فرمود توقّع نداشتم و در دلم نگذشت چه لایق اینم؟ مرا میبایست شب و روز دست گرفته در زمره و صف چاکران و ملازمان بودمی هنوز لایق آن نیستم؛ این چه لطف بود فرمود؟
- فصل پنجاه و چهارم - گفت قاضی عزّالدّین سلام میرساند جلال الدین محمد مولویگفت قاضی عزّالدّین سلام میرساند و همواره ثنای شما و حمد شما میگوید فرمود:
- فصل اول - یکی میگفت که مولانا سخن نمیفرماید جلال الدین محمد مولوییکی میگفت که «مولانا سخن نمی فرماید» گفتم «آخر این شخص را نزد من خیالِ من آورد، این خیال من، با وی سخن نگفت که چونی یا چگونهای؟ بیسخن، خیال او را اینجا جذب کرد. اگر حقیقت من او را بیسخن جذب کند و جای دیگر بَرَد، چه ع …
- فصل شانزدهم - نایب گفت که پیش از این کافران بت را میپرستیدند جلال الدین محمد مولوینایب گفت که «پیش از این کافران بت را میپرستیدند و سجود میکردند ما در این زمان همان میکنیم. این چه میرویم و مغول را سجود و خدمت میکنیم و خود را مسلمان میدانیم و چندین بتان دیگر در باطن داریم از حرص و هوا و کین و حسد …
- فصل سی ام - پیوسته شحنه طالب دزدان باشد که ایشان را بگيرد جلال الدین محمد مولوی… الب شحنه است و خواهد که شحنه را بگیرد و بدست آورد! حق تعالی با بایزید گفت که یا بایزید چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم اُرِیْدُ اَنْ لَا اُرِیْدَ ، اکنون آدمی را دو حالت بیش نیست؛ یا خواهد یا نخواهد. اینکه همه نخواهد این …
- فصل سوم جلال الدین محمد مولوییکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کردهام
- فصل یازدهم - مشتاقیم الّا چون میدانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور میداریم جلال الدین محمد مولوی… تاقیم الا چون میدانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور میداریم. گفت بر ما این واجب بود. دهشت برخاست. بعد ازین به خدمت آییم فرمود که فرقی نیست همه یکیست شما را آن لطف هست که همه یکی باشد. از زحمتها چونید؟ لیکن چون …
- فصل دهم - اینچ میگویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ گفتیست جلال الدین محمد مولویاینچ میگویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ گفتی است و حکایتی میگویند بر ایشان کشف نشده است و اگر نه سخن چه حاجت بودی؟ چون قلب گواهی میدهد؛ گواهی زبان چه حاجت گردد؟ امیر نایب گفت که «آری دل گواهی میدهد امّا دل را حظّی ه …
- غزل شمارهٔ ۷۱۵ جلال الدین محمد مولویخاموش که گفتنی نتان گفترازش باید ز راه جان گفت
- سی و ششم جلال الدین محمد مولویچو چنگ عشق او بر ساخت سازیبه گوش جان عاشق گفت رازی
- بیست و ششم جلال الدین محمد مولویپرسیدم کای باغ عجایب تو چه باغی؟گفت: « آنک نترسم ز زمستان و نه از دی »
- چهارم جلال الدین محمد مولویشب نخوردی به سحر اشکم او پر بودیمصطفی را و بگفتی که شدم ضیف رضا
