جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۵۰ نتیجه برای «دست» با فیلتر سعدی · صفحهٔ ۱ از ۷۱
- حکایت شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیدست و پابریدهای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰانَالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا رسید از بیدستوپایی گریختن نتوانست.
- شمارهٔ ۲۵ سعدی شیرازیدست بر پشت مار مالیدنبه تلطف نه کار هشیارست
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ سعدی شیرازیدست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمشبر که توان نهاد دل، تا ز تو واستانمش؟
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ سعدی شیرازیدست با سرو روان چون نرسد در گردنچارهای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن
- شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیمظلوم دست بستهٔ مغلوب را بگویتا چشم بر قضا کند و صبر بر جفا
- شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیخیری که برآیدت به توفیق از دستدر حق کسی کن که درو خیری هست
- شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیوقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در کُس مادرت نهادهام». روز دگر دست به ریش فرود آورد که: «ریشم سفید شده». پسرش گفت: «این را نیز در کُس مادرم نِه که سیاه شود».
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیشبی در بیابانِ مکّه از بیخوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.
- رباعی شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیظلم از دل و دست ملک نیرو ببردعادل ز زمانه نام نیکو ببرد
- حکمت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیبدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نیابد.
- حکمت شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیسر مار به دست دشمن بکوب که از اِحدَی الحُسنَیَین خالی نباشد: اگر این غالب آمد، مار کُشتی و گر آن، از دشمن رَستی.
- رباعی شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیآن گل که هنوز نو به دست آمده بودنشکفته تمام باد قهرش بربود
