جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۸ نتیجه برای «آب» با فیلتر فرهاد و شیرین (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۳
- بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین را وحشی بافقیخوشا خاکی و خوش آب و هواییکه افتد قابل طرح وفایی
- بخش ۱ - سرآغاز وحشی بافقیهر آن دل را که سوزی نیست، دل نیستدلِ افسرده غیر از آب و گل نیست
- بخش ۴۲ - پاسخ دادن شیرین پرستاران را وحشی بافقیز حلوا گر ندارید آب دندانبود حلوای لعلم باب دندان
- بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق وحشی بافقیز آتش تا به باد از آب تا خاکز زیر ماه تا بالای افلاک
- بخش ۱۶ - در جستجوی جایی دلکش و سرزمینی خرم وحشی بافقیرمد طبعش ز فکر آب و دانهارم باشد بر او صیادخانه
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقیمکن باور که هرگز تر کند کامز آب جو نهنگ لُجّهآشام
- بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب وحشی بافقیچو نقدش از محک بیغش برآمدچو آب افتاده ، چون آتش برآمد
- بخش ۴۰ - نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستون وحشی بافقیبیار و در قدح ریز و به من دهگلم افسرده بین آب چمن ده
- بخش ۳۳ - در حکایت گفتگوی آن بیخبر از مقامات عشق با مجنون و جواب دادن مجنون وحشی بافقیبه طبع آتشین ناخوش نمایدکه عشق آبست اگر آتش نماید
- بخش ۷ - گفتار در آرایش و نکویی سخن وحشی بافقیدیاری هست نامش هستی آباددر او بحری ز خود موجش نه از باد
- بخش ۲۰ - گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد را وحشی بافقیاساسی کاینچنین آباد ماندهستز محکم کاری فرهاد ماندهست
- بخش ۳۰ - در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت وحشی بافقیچو عشق آتش فروزد در نهادیبه خاصیت بر او آب است بادی
