جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸ نتیجه برای «خانه» با فیلتر ناظر و منظور (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- لوح معنی در دامن حکایت نهادن و زبان به درس نکته گشادن در تعریف مکتبی که لعبت خانهٔ چین از او نشانهایست و حدیث خلدبرین افسانهای وحشی بافقیکه مکتبخانهای گردید تعیینچه مکتب، خانهای پر لعبت چین
- دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودن وحشی بافقیبحمدالله که گر دیدیم رنجیدر آخر یافتیم این طور گنجی
- رفتن معلم به در خانهٔ دستور و بیان کردن عشق ناظر نسبت به منظور و مقدمهٔ درد فراق و آغاز حکایت اشتیاق وحشی بافقیاز آن روزی که این مخدوم زادهبه مکتب خانه من پا نهاده
- بیتابی ناظر از شعلهٔ جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهرهٔ معلم نگاشتن وحشی بافقیچو آن زرین قلم از خانهٔ زرکشید از سیم مدبر لوح اخضر
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیمنم بر باد داده خانه خویشجدا افتاده از کاشانهٔ خویش
- در منشاء انشاء این نامه غریبالمعانی و باعث تصنیف این نسخهٔ نادر بیانی وحشی بافقیچو خواهم خویش را از تیرگی دورز برق آه خشم خانه را نور
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیز مهر او منور خانهٔ خاکبه نام او مزین مهر افلاک
- ناقهٔ خیال در وادی سخن راندن و لعبت نظم را در هودج اندیشه نشاندن در رفتن ناظر از اقلیم وصال و خیمه زدن در سرمنزل رنج و ملال وحشی بافقیبه خود زد رأی در تغییر فرزندکه گر بگذارمش در خانه یک چند
- حکایت ناقل این مقاله و شکایت قایل این رساله در بیوفایی یاران ریایی و دلایل بر فضیلت گوشهٔ تنهایی وحشی بافقیبه ره نتوان نهادن پای افکاربه عزلت خانه باید ساخت ناچار
- پایهٔ سریر معانی بر عرش نهادن و گام فکر در عرصهٔ سپهر گشادن در مدح شهسواری که فضای هستی گویی از اقلیم اوست وحشی بافقیچنان دورش به صحبت خانهٔ دادز امنیت صلای عیش در داد
- طلوع کردن اختر معانی از افق سپهر نکته دانی در تعریف شبی که اخترش طعنه بر نور بدر میزد و صحبتش طعنه بر شام قدر وحشی بافقیبراق از شادمانی گشت رقاصروان شد سوی خلوتخانهٔ خاص
- رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی وحشی بافقیدر او هر سو چکاوک خانه کردهچو هدهد کاکل خود شانه کرده
