جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۷ نتیجه برای «سبزه» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۲
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیمیان سبزه آبش در ترنمگلش از تازه رویی در تبسم
- بخش ۴۰ - نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستون وحشی بافقیچو نازل شد به فرش سبزه چون گلبه گل افشاند زلف همچو سنبل
- بخش ۱ - سر آغاز وحشی بافقیطرفه ریاضیست که تا رستخیزسبزهٔ او را نبود برگ ریز
- بخش ۱۶ - در جستجوی جایی دلکش و سرزمینی خرم وحشی بافقییک نزهتگهی خواهم شکفتهغزالی هر طرف بر سبزه خفته
- از نامهٔ پرسوز و گدازی که شاعر شوریده دل به دلدار سفر کردهٔ خود نگاشته است وحشی بافقیبه راهش سبزه تر سرنهادهز خطش کار او بر پا فتاده
- بخش ۱۷ - گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین را وحشی بافقیصفای نوخطان با سبزهزارشصفای وقت وقف چشمهسارش
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیشده غارتگر دی سوی سبزهبه گلشن خسته رنگ از روی سبزه
- بخش ۶ - حکایت وحشی بافقیگریه کنان از غم دل تا به کیسبزه صفت پای به گل تا به کی
- بخش ۳۹ - پاسخ دادن شیرین فرهاد را وحشی بافقیگل و سبزه ز بس انبوه گشتهنهان در زیر سبزه کوه گشته
- بخش ۲۸ - در صفت مرغزاری که شیرین در آنجا آسایش نموده و گفتگوی او با دایه در ستایش حسن خویش وحشی بافقیز بس روییده در وی سبزه با همسحاب از برگ دادی ریشه را نم
- رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی وحشی بافقیز جا برجسته طفل سبزه از بادبه آهو نیزه بازی کرده بنیاد
- بیان خوابی و اظهار اضطرابی که ناظر را از راز پنهان از بیصبری خبر داده و داغ ناصبوریش بر جگر نهاده و حکایت مفارقت و شکایت مهاجرت وحشی بافقیچنار و سرو را در دست بازیلباس سبزه از شبنم نمازی
