کسی از زهد و تقوی شد مسلم
که پشت پا زد او بر هر دو عالم
۱نباشد غیر حق اندر دل او
مقام قرب وحدت منزل او
۲شناسد از ره وحدت خدا را
امیر خویش داند مرتضی را
۳نباشد یک نفس بی امر آن شاه
ز نا فرمانیش استغفرالله
۴بامرش هرچه کردی آن حلالست
ولی بی امر او بر تو وبالست
۵نتابی سر دمی از امر و فرمان
که تا کافر نمیری ای مسلمان
۶بر آنکس مال این دنیا حرامست
که غیر مرتضی او را امامست
۷حرامست اهل دنیا را زن و زر
که او را نیست راه و رسم حیدر
۸نماز و روزه بی مهرش خطا دان
چه داری حب او بر خود روا دان
۹ندانی گر طریق مرتضی را
ندانی از ره معنی خدا را
۱۰شوی گر واقف اسرار حیدر
بر آری نعرهٔ الله اکبر
۱۱عبادت را بدانی گر تو یکسر
بود بی امر حیدر خاک بر سر
۱۲اگر طاعت کنی بی او تو صد سال
نیابی ذرهٔ نه شوق ونه حال
۱۳تو طاعت را به امر اولیا کن
بترک غفلت و روی و ریا کن
۱۴هر آنکس کو ریائی شد یقین است
برو هم مالک دوزخ نگین است
۱۵تو هرچه گفت حیدر آن چنان کن
طریق مخلصان مؤمنان کن
۱۶تو حرمت دار قول انبیا را
تو برپادار فعل اولیا را
۱۷ز هر چیزی که حق بیزار باشد
یقین میدان که او مردار باشد
۱۸تو ایمان با کسی آور که حق گفت
ترا از راه این معنی سبق گفت
۱۹چه ایمان آوری گردی همه نور
زنی لاف انا الحق همچو منصور
۲۰اناالحق گفت آن پاک منور
شراب شوق خورد از دست حیدر
۲۱بجان و دل سرشتم مهر حیدر
بخوردم شربتی از دست حیدر
۲۲حلال این دانم و دیگر ندانم
بود مستی شوق او بجانم
۲۳دگر پرسی که راه حق کدام است؟
که را گوئی که اندر دین تمام است؟
۲۴