یکی عابد نیاسودی ز طاعت
نبودی بی عبادت هیچ ساعت
۱شبانروزی عبادت بود کارش
بسر شد در عبادت روزگارش
۲بموسی وحی آمد از خداوند
که عابد را بگو ای مرد خرسند
۳چه مقصودست از طاعت مدامت
که در دیوان بدبختانست نامت
۴چو موسی آمد و او را خبر کرد
عبادت مرد عابد بیشتر کرد
۵چنان جدی دران کارش بیفزود
که صد کارش بیکبارش بیفزود
۶بدو گفتا چو تو از اشقیائی
چنین مشغول در طاعت چرائی
۷بموسی گفت آن سرگشتهٔ راه
که ای طوطی طور و مرد درگاه
۸چنان پنداشتم من روزگاری
که هیچم من نیم در هیچ کاری
۹چو دانستم که آخر در شمارم
بیک طاعت زیادت شد هزارم
۱۰چو نامم ز اشقیای او برآمد
همه کاری مرا نیکوتر آمد
۱۱اگرچه آب در آتش بود آن
ازو هر چیز کآید خوش بود آن
۱۲هر آن چیزی کزان درگاه آید
چه بد چه نیک زاد راه آید
۱۳اگر نورم بود از حق وگر نار
خدایست او مرا با بندگی کار
۱۴نمیاندیشم از نزدیک و دورش
که دایم این چنینم در حضورش
۱۵چو موسی سوی طور آمد دگر بار
خطابش کرد حق از اوج اسرار
۱۶که چون دیدم که این عابد چنین است
ز سر تا پای او مشغول دینست
۱۷پسندیدم ازو عهد عبادت
ولی شد در عمل جدش زیادت
۱۸چو او در بندگی خویش بفزود
خداوندی خدا زو بیش بفزود
۱۹کنون از نیک بختانش شمردم
ز لوح اشقیا نامش ستردم
۲۰رسانیدم بصاحب دولتانش
بدو از من کنون مژده رسانش
۲۱چو تو آگه نهٔ از سر انسان
سر موئی مکن انکار ایشان
۲۲سری از جهل پر اقرار و انکار
که فردا نقد خواهد شد پدیدار
۲۳