مر او را در جهان بس عاشقانند
که بر وی هر زمان جانها فشانند
۱مر او را عاشقان بسیار باشند
سراسر واقف اسرار باشند
۲همه در عشق او باشند مجنون
بکلن رفتهاند از خویش بیرون
۳همه در عشق او باشند فرهاد
که دادند خرمن هستی خود باد
۴همه در عشق او اندر تک و دو
دو عالم نزد ایشانست یک جو
۵همیشه با خدا همراز باشند
ز هرچه غیر او بیزار باشند
۶نمیخواهند چیزی جز لقایش
ز خود فانی و باقی در بقایش
۷سراسر از شراب عشق سرمست
همه در عشق او جان داده از دست
۸همه را در دل و جان حب حیدر
روند در آتش سوزان چو بوذر
۹همه در عشق او باشند سلمان
همه را در دل و جان نور ایشان
۱۰تو گرخواهی که دانی عاشقان را
طریق رفتن آن سالکان را
۱۱به راه حیدر صفدر روان شو
توهم در راه آن چون عاشقان شو
۱۲ز عشقش مظهر الله یابی
بسوی او حقیقت راه یابی
۱۳ز عشق او شوی مانند منصور
ز عشق او شوی نور علی نور
۱۴ز عشق او شوی همچون سلیمان
دهی بر جن و انس و طیر فرمان
۱۵ز عشقش زندهء جاوید باشی
به معنی بهتر از خورشید باشی
۱۶ز عشق او شوی از خویش فانی
بمانی در بقای جاودانی
۱۷زعشقش راه یزدانی بدانی
طریق دین سلمانی بدانی
۱۸ز عشق او همه اسرار یابی
درون خویش پر انوار یابی
۱۹اگر تو عشق او درجان نداری
بمعنی دانش و ایمان نداری
۲۰نباشد عشق او گر در دل تو
زهی بیچارگی حاصل تو
۲۱تو در دل دار عشق او چو عطار
که تا باشی بمعنی واقف یار
۲۲تو در دل عشق چون منصور میدار
که تا گوئی اناالحق بر سر دار
۲۳ز عشق او همه اسرار دیدم
مر او را در دل عطار دیدم
۲۴تو در دل دار عشق او چو سلمان
که تا یابی حقیقت اصل ایمان
۲۵رموز عشق او بر دستم از دست
ز عشق او شدم شیدا و سرمست
۲۶مرا عشقش ز بود خود برون کرد
به کوی وحدتم او رهنمون کرد
۲۷ز عشقش زنده جاوید گشتم
حقیقت بهتر از خورشید گشتم
۲۸بجز عشقش دگر چیزی ندارم
بگفتم با تو اسرار نهانم
۲۹دگر پرسی طریق فقر درویش
که دارم من دلی از درد او ریش
۳۰