بدان دیوانه گفت آن مرد مؤمن
که هر کو شد به کعبه گشت ایمن
۱فراوان تن زد آن دیوانه در راه
که تا در مکه آمد پیش درگاه
۲هنوز از کعبه پای او بدر بود
که بربودند دستارش ز سر زود
۳یکی اعرابیی را دید بی نور
که دستارش بتک میبرد از دور
۴زفان بگشاد آن مجنون به گفتار
که اینک ایمنی آمد پدیدار
۵چو دستارم ز سر بردند بر در
میان خانه خود کی ماندم سر
۶نشان ایمنی بر سر پدیدست
به خانه چون روم بر در پدیدست
۷ولی جایی که صد سر گوی راهست
چه جای امن دستار و کلاه است
۸هزاران سر برین در ذرهای نیست
هزاران بحر اینجا قطرهای نیست
۹هزاران جان نثار افتد بر آن سر
که بربایند دستارش بر آن در
۱۰تو تا بیرون نیایی از سرو پوست
نیابی ایمنی بر درگه دوست
۱۱ز تو تا هست باقی یک سر موی
یقین میدان که نبود ایمنی روی
۱۲نشان امن این ره بی شک اینست
شب معراج واترک نفسک اینست
۱۳اگر پیدا شوی حیران بمانی
وگر پنهان شوی پنهان بمانی
۱۴