بپرسیدم در آن دم از پدر من
که چونی؟ گفت چونم ای پسر من ؟
۱ز حیرت پای از سر میندانم
دلم گم گشت دیگر میندانم
۲نگردد این کمانِ کاردیده
به بازی چو من پیری کشیده
۳چنین دریا که عالم میکند نوش
ز چون من قطرهای برناورد جوش
۴بدو گفتم که چیزی گوی آخر
که سرگردان شدم چون گوی آخر
۵جوابم داد کای داننده فرزند
به فضل حق به هر بابی هنرمند
۶ز غفلت خود نماییدم همه عمر
چه گویم؟ ژاژ خاییدم همه عمر
۷بآخر دم چنین گفت آن نکوکار
خداوند محمد را نکو دار
۸پدر این گفت و مادر گفت آمین
وزان پس زو جدا شد جان شیرین
۹خدایا گفت این هر دو گرامی
به فضلت مهر بر نه بر تمامی
۱۰اگرچه گردنم زیر گناه است
دعای این دو پیرم حرز راهست
۱۱ببین یا رب دو پیر ناتوان را
بدیشان بخش جان این جوان را
۱۲تو آن پیر نکو دل را نکو دار
فروغ نور ایمان شمع او دار
۱۳در ایمان یافت موی او سپیدی
مدارش در سواد ناامیدی
۱۴به درگاه تو باز افتاده کارش
به فضل خویشتن ده زینهارش
۱۵در آن تنگی گورش همنفس باش
در آن زیر زمینش دسترس باش
۱۶کفن را حله گردان در بر او
بباران ابر رحمت بر سر او
۱۷چو با خاکی شد آن شخص ضعیفش
به پاکی باد بر جان شریفش
۱۸ز جان مصطفی نور علی نور
به جانش میرسان تا نفخهی سور
۱۹گناهش عفو کن جانش قوی دار
به نور دین دلش را مستوی دار
۲۰خدایا پیش شاهان مرد مضطر
شود با تیغ و با کرباس هم بر
۲۱چو من دیدم که خلقانی که رفتند
همه یک تیغ در کرباس خفتند
۲۲تن من از کفن کرباس آورد
زفانم تیغ چون الماس آورد
۲۳کنون کرباس و تیغ آوردهام من
بسی داغ و دریغ آوردهام من
۲۴تو خواهی خوان و خواهی ران تو دانی
که گر رانی و گر خوانی توانی
۲۵سخن با دردتر زین کس ندیدست
کزین هر بیت خونی میچکیدهست
۲۶