بخش نهم

(۶) حکایت دیوانۀ که از حق کرباس می‬خواست عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش نهم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگردیوانهٔ شوریده برخاست

برهنه بُد ز حق کرباس می‌خواست

۱

کالهی پیرهن در تن ندارم

وگر تو صبر داری من ندارم

۲

خطابی آمد آن بی‌خویشتن را

که کرباست دهم اما کفن را

۳

زبان بگشاد آن مجنونِ مضطر

که من دانم ترا ای بنده پرور

۴

که تا اوّل نمیرد مرد عاجز

تو ندهی هیچ کرباسیش هرگز

۵

بباید مرد اول مفلس وعور

که تا کرباس یابد از تو در گور

۶

دلاگرکشتهٔ این راه گردی

بیک دم زندهٔ الله گردی

۷

چو تو خونی شدی از پای تا فرق

میان خاک شو در خون خود غرق

۸

هر آن زن را که شیر آید پدیدار

ببندد خون حیضش بر سر کار

۹

بگردانند خونش را نهانی

که تا خون می‌خوری و شیر دانی

۱۰

چو آغاز تو بر خون خوردن آمد

چو انجامت بخاک آوردن آمد

۱۱

کسی کو در میان خاک و خونست

چرا سر می‌کشد چون سرنگونست

۱۲

اگر تو هیچکس دانی که چونی

بهم بِسرشته مشتی خاک و خونی

۱۳

ز خون و خاک آنگه پاک گردی

که خونی می‌خوری تا خاک گردی

۱۴

چو نبوَد کارِ تو جز اشک و سوزی

ز زلفش سایه افتد بر تو روزی

۱۵

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش نهم (۱۵ شعر) قرار دارد.