نباید بود ازو غافل زمانی
اگر غافل شوی یابی زیانی
۱بصورت گرچه او بیگانهٔ تست
بمعنی در میان خانهٔ تست
۲چو خصم اندر میان خانه باشد
ازو غافل مگر دیوانه باشد
۳هزاران مکر و تلبیس آورد پیش
که گرداند ترا از صورت خویش
۴مخالف باش و با او جنگ میکن
بجنگش هر نفس آهنگ میکن
۵مگر با تو براه تو درآید
مسلمان گردد و کارت برآید
۶اگر از خواب غفلت گردد آگاه
بسا یاری کزو یابی درین راه
۷اگر از طبع تو میلش بگردد
بسا منزل که با تو در نوردد
۸بضرب چوب تقوایش ادب کن
پس آنگاهی ازو یاری طلب کن
۹بسا زحمت کز اول رو نماید
بآخر چون درآید خوش برآید
۱۰ولی تا گردد او مرتاض در راه
بسی زحمت نماید گاه و بیگاه
۱۱نشاید از خود او رادور کردن
صفتهای ورا نتوان شمردن
۱۲ولیکن اصل آن اوصاف بسیار
بصر باشد برادر گوش میدار
۱۳چو باشد دشمنت اماره باشد
ز دستش هر کسی بیچاره باشد
۱۴خلاف او همی کن در همه کار
ولیکن بر طریق شرع زنهار
۱۵تو تقوی با شریعت یار میکن
برین تقوی تو با او کار میکن
۱۶مخالف چون شدی میلش بگردد
بساط دشمنی اندر نوردد
۱۷بگیرد بر تو هر دم صد غرامت
کند گاهیت جنگ و گه ملالت
۱۸بود لوامه نامش اندرین وقت
بری خواهد شدن از کبر و از مقت
۱۹لجام تقویش در کش توای دوست
که در اصل اوست تند و سرکش ای دوست
۲۰بدست دل عنانش سخت میدار
مبادا روی برگرداند از کار
۲۱درین منزل بماند مدت دیر
بکلی گردد او از طبع خود سیر
۲۲ز تقوی و شریعت کار گیرد
وزین هر دو بتن او بار گیرد
۲۳مسلمان گردد او بر دست جانت
رساند او بکام دوستانت
۲۴پس آنگه مطمئن و رام گردد
بکام قلب تو خوشکام گردد
۲۵تو او را مطمئن میخوان درین حال
که گر دیدست بر وی یکسر احوال
۲۶بود هم یار و هم پشتت درین راه
شوی از خاصگان حضرت شاه
۲۷مقامات آورد در زیر معراج
نهد پای اضافت بر سر تاج
۲۸ندای خاص حضرت را بشاید
چو بشنید این ندا یک دم نپاید
۲۹بسی قول خلافست اندرین باب
سخن را من نگهدارم ز اطناب
۳۰چو مختار خداوند من این است
بدین گفته هزاران آفرین است
۳۱من آن گویم که او را اختیار است
ترا با قول دیگر کس چکار است
۳۲سخن شد مبتلا از اول کار
مبادا تا که خورده گیرد اغیار
۳۳نباشد کار درویشان بترتیب
کند هر گونهٔ در گفت ترکیب
۳۴ازین شیوه دمی اندر گذشتم
ورق را زین نمط اندر نوشتم
۳۵دهم از نوع دیگر ساز این کار
بگوش دل تو بشنو راز این کار
۳۶سخن بر نوع دیگر ساز کردم
ز من بشنو که چون آغاز کردم
۳۷