سپهر دین عمر خورشید خطاب
چراغ هشت جنت شمع اصحاب
۱چه شمعی کآفتاب نامبردار
طواف او کند پروانه کردار
۲ازین پرتو که بود آن شمع دین را
نمیشایست جز خلد برین را
۳اگر او قطب دین حق نبودی
کمال شرع را رونق نبودی
۴ز بهر سر بریدن سر بداد او
بدان شد تا سرآرد سر نهاد او
۵چو آهنگ سر شمع هدی کرد
به پیش طای طاها سر فدا کرد
۶چو چشم جان او اسرار بین شد
شکش برخاست مشکلها یقین شد
۷شریعت را کمال افزود اول
ز چل مردان یکی او بود اول
۸رسولش گفت گر بودی دگر کس
نبی جز من نبودی جز عمر کس
۹خداوند جهان از نور جانش
سخنها گفته بی او بر زفانش
۱۰چو حق را حلقهٔ در گوش کرد او
بنامش زهر قاتل نوش کرد او
۱۱از آن برخویشتن زهر آزمودی
که صد تریاق فاروقیش بودی
۱۲چنان شد ظلم در ایام او گم
که اشکی در میان بحر قلزم
۱۳جهان از عدل او آسوده گشته
ستم از بیم او نابوده گشته
۱۴عجم را تا قیامت درگشاده
هزار و شصت وشش منبر نهاده
۱۵