این سخن را از ره مردی شنو
تا نمانی در قیامت در گرو
۱جوهر عشق از تو پیدا میشود
هر دوعالم در دلت یکتا شود
۲بی تو در شک نامده درّ یقین
بگذری ازکفر و از اسلام و دین
۳آن زمان تو عشق را لائق شوی
عشق حق را عاشق صادق شوی
۴گر مرا از عشق تو باشد خبر
مرتدی باشیم و در ره بی خبر
۵آن چنان خواهم که کلی گم شوی
تا ز پستی آدم مردم شوی
۶ورنه همچون زاهدان کور و کر
چون ز هستی خودت باشد خبر
۷کی توانم کرد پنهان دود را
من نه زهر کاشته نمرود را
۸بحر معنی بینهایت آمده
لاشکی بی حد و غایت آمده
۹یافتم یک قطره از بحر صفا
ز آن بر آمد هر زمانی موجها
۱۰راه توحید عیانی داشتم
گنج اسرار نهانی داشتم
۱۱راه حق را صادق عشق آمدم
حق حق است حق مطلق آمدم
۱۲من خدایم من خدایم من خدا
فارغم از کبر و کینه وز هوا
۱۳سر بیسر نامه را پیدا کنم
عاشقان رادرجهان شیدا کنم
۱۴