بود مردی از عرب در کار خام
خوش به پنج انگشت میخوردی طعام
۱سائلی گفتش که ای بر بینوا
هین مرا آگاه گردان تا چرا
۲تو به پنج انگشت خوردی این طعام
گفت زان کانگشت شش نیست ای غلام
۳گر بجای پنج شش بودی مرا
هر شش من بارکش بودی مرا
۴گر هزاران دیده داری ای غلام
آن نظر را باید آن جمله مدام
۵گر شود هردو جهان زیر و زبر
بس بود هر دو جهان را آن نظر
۶گر شود هر دو جهان در خاک پست
تا ابد این خاکیان را کار هست
۷خاک را چون کار با پاک اوفتاد
پیش آدم عرش در خاک اوفتاد
۸