گشت مجنون هر زمان شوریده تر
همچنان در کوی لیلی شد مگر
۱هرچه را در کوی لیلی دید او
بوسه بر میداد و میبوسید او
۲گه در و دیوار در بر میگرفت
گاه راه از پای تا سر میگرفت
۳نعره میزد در میان کوی خوش
خاک میافشاند از هر سوی خوش
۴روز دیگر آن یکی گفتش که دوش
از چه کردی آن همه بانگ و خروش؟
۵هیچ دیوار و دری نگذاشتی؟
میگرفتی در بر و میداشتی؟
۶هیچ از در، کار بر نگشایدت
هیچ از دیوار، در نگشایدت
۷کرد مجنون یاد سوگندی عظیم
گفت تا در کوی او گشتم مقیم
۸من ندیدم در میان کوی او
بر در و دیوار الا روی او
۹بوسه گر بر در زنم، لیلی بوَد
خاک اگر بر سر کنم، لیلی بود
۱۰چون همه لیلی بود در کوی او
کوی لیلی نبودم جز روی او
۱۱هر زمانی صد بصر میبایدت
هر بصر را صد نظر میبایدت
۱۲تا بدان هر یک نگاهی میکنی
صد تماشای الهی میکنی
۱۳دل که دارد این نظر اندک قدر
مینیاساید زمانی از نظر
۱۴گر بهجای یک نظر بودی هزار
آن هزاران دیده بودی غرق کار
۱۵