روان شد باز تند و تیز منقار
بخون بلبل زار کم آزار
۱به زهر آلوده کرده تیغ و چنگال
به هیبت بازگسترده پر و بال
۲بساط خدمت سلطان ببوسید
ز سر تا پای خود جوشن بپوشید
۳چنان مستغرق فرمان شه شد
بجای پا سرش بر خاک ره شد
۴نشان بندهٔ مقبل همان است
که پیش از کار کردن کاردان است
۵ز مهتر کار فرمودن ز کهتر
بجان کوشیدن اندر کار مهتر
۶هر آن کهتر که داند حق شناسی
ازو هرگز نیاید ناسپاسی
۷هر آن کهتر که او عقل و ادب داشت
مدام اندر وفاشوق و طلب داشت
۸هر آن کهتر که با مهتر ستیزد
چنان افتد که هرگز برنخیزد
۹پی فرمان گرفت آمد به بستان
چو مستان بود بلبل درگلستان
۱۰هوا چون نافهٔ مشگین معطر
چمن چون عالم علوی منور
۱۱میان خود به عیش گل ببسته
چو بلبل را بدو تقوی شکسته
۱۲صفای گلستان از بی بقائی
نوای بلبلان از بی نوائی
۱۳به گوشش نالهٔ بلبل خوش آمد
به چشمش رنگ و بوی گل خوش آمد
۱۴به چرخ آورد یک دم باز را عشق
به بست از گفت و گو دم باز را عشق
۱۵چو باز آمد به خود از بیخودی باز
به خون بلبلان در کار شد باز
۱۶