ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
آب حیات رشحی از جام جانفزایت
۱هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت
هم پادشاه گیتی جان بر میان گدایت
۲هم چرخ خرقهپوشی در خانقاه عشقت
هم جبرئیل مرغی در دام دل ربایت
۳در سر گرفته عالم اندیشهٔ وصالت
در چشم کرده کوثر خاک در سرایت
۴کوثر که آب حیوان یک شبنم است از وی
دربسته تا به جان دل در لعل دلگشایت
۵سری که هر دو عالم یک ذره مینیابند
جاوید کف گرفته جام جهان نمایت
۶نوباوهٔ جمالت ماه نو است و هر مه
بنهد کله ز خجلت در دامن قبایت
۷تو ابرش نکویی میتازی و مه و مهر
چون سایه در رکابت چون ذره در هوایت
۸تا بوی مشک زلفت پر مشک کرد جانم
عطار مشک ریزم از زلف مشک سایت
۹