عشق جمال جانان دریای آتشین است
گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است
۱جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند
پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است
۲گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن
کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است
۳عاشق که در ره آید اندر مقام اول
چون سایهای به خواری افتاده در زمین است
۴چون مدتی برآید سایه نماند اصلا
کز دور جایگاهی خورشید در کمین است
۵چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند
برخاتم طریقت منصور چون نگین است
۶هرکس که در معنی زین بحر بازیابد
در ملک هر دو عالم جاوید نازنین است
۷کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت
بر هر هزار سالی یک مرد راهبین است
۸تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را
اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است
۹عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا
برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است
۱۰