عشق تو ز اختیار بیرونست
وصل تو ز انتظار بیرونست
۱چون با تو نهم قرار وصلت
چون کار تو از قرار بیرونست
۲مرغی که دراوفتد به دامت
هر لحظه ز صد هزار بیرون است
۳جانهای عزیز را درین درد
سرگشتگی از شمار بیرون است
۴زان برد غم تو روزگارم
کز گردش روزگار بیرون است
۵آنجا که حساب کار عشق است
از پردهٔ پردهدار بیرون است
۶بیکار مباد هیچکس لیک
کار تو ز وسع کار بیرون است
۷هرچ آن تو نهی به حیله برهم
جمله ز حساب یار بیرون است
۸ای دل ره یار گیر کین راه
از زحمت تخت و دار بیرون است
۹در عالم عشق کار عطار
از شیوهٔ فخر و عار بیرون است
۱۰