کم شدن در کم شدن دین من است
نیستی در هستی آیین من است
۱حال من خود در نمیآید به نطق
شرح حالم اشک خونین من است
۲کار من با خلق آمد پشت و روی
کافرین خلق نفرین من است
۳تا پیاده میروم در کوی دوست
سبز خنگ چرخ در زین من است
۴از درش گردی که آرد باد صبح
سرمهٔ چشم جهانبین من است
۵چون به یک دم صد جهان از پس کنم
بنگرم گام نخستین من است
۶من چرا گرد جهان گردم چو دوست
در میان جان شیرین من است
۷ماهرویا عشق تو گر کافری است
این چنین صد کافری دین من است
۸گر بسوزم زآتش عشقت رواست
کآتش عشق تو تسکین من است
۹تا دل عطار خونین شد ز عشق
خاک بستر خشت بالین من است
۱۰