ای شکر خوشهچین گفتارت
سرو آزاد کرد رفتارت
۱بس که طوطی جان بزد پر و بال
ز اشتیاق لب شکر بارت
۲خار در پای گل شکست هزار
ز آرزوی رخ چو گلنارت
۳هر شبی با هزار دیده سپهر
مانده در انتظار دیدارت
۴لعل از جان بشسته دست به خون
شده مبهوت جزع خونخوارت
۵نرگس تر که ساقی چمن است
حلقه در گوش چشم مکارت
۶هرکه را از هزار گونه جفا
دل ببردی بهجان گرفتارت
۷بحر از آن جوش میزند لب خشک
که بدیدست در شهوارت
۸آسمان میکند زمین بوست
زانکه سرگشته گشت در کارت
۹گشت دندان عاشقان همه کند
زانکه بس تیز گشت بازارت
۱۰بر دل و جان من جهان مفروش
که به جان و دلم خریدارت
۱۱بر بناگوش توست حلقهٔ زلف
حلقه در گوش کرده عطارت
۱۲