آن نه روی است ماه دو هفته است
وان نه قد است سرو بررَفته است
۱پیش ماه دو هفتهٔ رخ تو
ماه و خورشید طفل یک هفته است
۲ذرهای عشق آفتاب رخش
همه دلها به جان پذیرفته است
۳نرگس اوست ای عجب بیمار
دل عشاق درد بگرفته است
۴هر کجا صف کشیده مژه او
فتنه بیدار و عافیت خفته است
۵از دهانش که هست معدومی
نیست عالم تهی پر آشفته است
۶به دهانش خوش آمد است محال
هر که حرفی از آن دهان گفته است
۷در دهانش که هست سی و دو در
در پس یک عقیق ناسفته است
۸مینبینی دهانش اگر بینی
کاشکار است آنکه بنهفته است
۹تا درافشان شد از دهانش فرید
بر سر طاق عالمش جفته است
۱۰