غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۵۳ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریسر زلف دلستانت به شکن دریغم آیدصفت بر چو سیمت به سمن دریغم آید۱من تشنه زان نخواهم ز لب خوشت شرابیکه حلاوت لب تو به دهن دریغم آید۲مرساد هیچ آفت به تن و به جانت هرگزکه به جان فسوس باشد که به تن دریغم آید۳تن کشتگان خود را به میان خون رها کنکه چنان تنی درین ره به کفن دریغم آید۴ز فرید مینیاید سخن لب تو گفتنکه لب شکر فشانت به سخن دریغم آید۵