درد کو تا دردوا خواهم رسید
خوف کو ، تا در رجا خواهم رسید
۱چون تهی دستم ز علم و از عمل
پس چگونه در جزا خواهم رسید
۲بی سر و پای است این راه عظیم
من به سر یا من به پا خواهم رسید
۳در چنین راهی قوی کاری بود
گر به یک بانگ درا خواهم رسید
۴میروم پیوسته در قعر دلم
میندانم تا کجا خواهم رسید
۵جان توان دادن درین دریای خون
تا مگر در آشنا خواهم رسید
۶پی کسی بر آب دریا کی برد
من به گرداب بلا خواهم رسید
۷هر دم این دریا جهانی خلق خورد
گرچه من بر ناشتا خواهم رسید
۸علم در علم است این دریای ژرف
من چنین جاهل کجا خواهم رسید
۹گر هزاران ساله علم آنجا برم
آن زمان از روستا خواهم رسید
۱۰هیچ نتوان بردن آنجا جز فنا
کز بقا بس مبتلا خواهم رسید
۱۱هر که فانی شد درین دریا برست
وای بر من گر به پا خواهم رسید
۱۲بیخودی است اینجا صواب هر دو کون
گر رسم با خود خطا خواهم رسید
۱۳شبنمیام ذرهای دارم فنا
کی به دریای بقا خواهم رسید
۱۴برنتابم این فنا سختی کشم
خوش بود گر در فنا خواهم رسید
۱۵کی شود عطار الا لا شود
زانچه بر الا بلا خواهم رسید
۱۶