مرا در عشق او کاری فتادست
که هر مویی به تیماری فتادست
۱اگر گویم که میداند که در عشق
چگونه مشکلم کاری فتادست
۲مرا گوید اگر دانی وگرنه
چنین در عشق بسیاری فتادست
۳اگر گویم همه غمها به یک بار
نصیب جان غمخواری فتادست
۴مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست
همه غمها تو را آری فتادست
۵چو خونم میبریزی زود بشتاب
که الحق تیز بازاری فتادست
۶مرا چون خون بریزی زود بفروش
که بس نیکم خریداری فتادست
۷مرا جانا ز عشقت بود صد بار
به سرباری کنون باری فتادست
۸دل مستم چو مرغ نیم بسمل
به دام چون تو دلداری فتادست
۹از آن دل دست باید شست دایم
که در دست چو تو یاری فتادست
۱۰کجا یابد گل وصل تو عطار
که هر دم در رهش خاری فتادست
۱۱