این گره کز تو بر دل افتادست
کی گشاید که مشکل افتادست
۱ناگشاده هنوز یک گرهم
صد گره نیز حاصل افتادست
۲چون نهد گام آنکه هر روزیش
سیصد و شصت منزل افتادست
۳چون رود راه آنکه هر میلش
ینزلالله مقابل افتادست
۴چونکه از خوف این چنین شب و روز
عرش را رخت در گل افتادست
۵من که باشم که دم زنم آنجا
ور زنم زهر قاتل افتادست
۶هست دیوانهای علی الاطلاق
هر که زین قصه غافل افتادست
۷عقل چبود که صد جهان آتش
نقد در جان و در دل افتادست
۸فلک آبستن است این سر را
زان بدین سیر مایل افتادست
۹همچو آبستنان نقط بر روی
میرود گرچه حامل افتادست
۱۰نیست آگاه کَس اَزین سِرّ زانک
بیشتر خلق غافل افتادست
۱۱قعر دریا چگونه داند باز
آن کسی کو به ساحل افتادست
۱۲گر رجوعی کند سوی قعرش
گوهری سخت قابل افتادست
۱۳ور کند حبس ساحلش محبوس
در مضیق مشاغل افتادست
۱۴هست در معرض بسی گرداب
هر که را این مسایل افتادست
۱۵خاک آنم که او درین دریا
ترک جان گفته کامل افتادست
۱۶هر که صد بحر یافت بس تنها
قطرهای خرد مدخل افتادست
۱۷جان عطار را درین دریا
نفس تاریک حایل افتادست
۱۸