پی آن گیر کاین ره پیش بردست
که راه عشق پی بردن نه خردست
۱عدو جان خویش و خصم تن گشت
در اول گام هرک این ره سپردست
۲کسی داند فراز و شیب این راه
که سرگردانی این راه بردست
۳گهی از چشم خود خون میفشاندست
گهی از روی خود خون میستردست
۴گرش هر روز صد جان میرسیدست
صد و یک جان به جانان میسپردست
۵دلش را صد حیات زنده بودست
اگر آن نفس یک ساعت بمردست
۶ز سندانی که بر سر میزنندش
قدم در عشق محکمتر فشردست
۷کسی چون ذره گردد این هوا را
که دم اندر هوای خود شمردست
۸بسا آتش که چون اینجا رسیدست
شدست آبی و همچون یخ فسردست
۹بسا دریا کش پاکیزه گوهر
که اینجا قطرهای آبش ببردست
۱۰مشو پیش صف ای نه مرد و نه زن
که خفتان تو اطلس نیست بردست
۱۱مده خود را ز پری این تهی باد
که در جام تو نه صاف و نه دردست
۱۲درین وادی دل وحشی عطار
ز حیرت جلفتر زان مرد کردست
۱۳