در ره او بی سر و پا میروم
بی تبرا و تولا میروم
۱ایمن از توحید و از شرک آمدم
فارغ از امروز و فردا میروم
۲نه من و نه ما شناسم ذرهای
زانکه دایم بی من و ما میروم
۳سالک مطلق شدم چون آفتاب
لاجرم از سایه تنها میروم
۴مرغ عشقم هر زمانی صد جهان
بی پر و بی بال زیبا میروم
۵چون همه دانم ولیکن هیچ دان
لاجرم نادان و دانا میروم
۶قطرهای بودم ز دریا آمده
این زمان با قعر دریا میروم
۷در دلم تا عشق قدس آرام یافت
من ز دل با جان شیدا میروم
۸شرح عشق او بگویم با تو راست
گرچه من گنگم که گویا میروم
۹بارگاهی زد ز آدم عشق او
گفت بر یک جا به صد جا میروم
۱۰زو بپرسیدند کاخر تا کجا
گفت روزی در به صحرا میروم
۱۱چون هویت از بطون در پرده بود
در هویت بس هویدا میروم
۱۲گرچه نه پنهانم و نه آشکار
هم نهان هم آشکارا میروم
۱۳گر هویدا خواهیم پنهان شوم
ور نهان جوییم پیدا میروم
۱۴نه چنینم نه چنان نه هردوم
بل کزین هر دو مبرا میروم
۱۵چون فرید از خویش یکتا میرود
هم به سر من فرد و یکتا میروم
۱۶