ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم
تائبان را به شرابی دو سه در کار کشیم
۱زاهد خانهنشین را به یکی کوزه درد
اوفتان خیزان از خانه به بازار کشیم
۲هوست هست که صافی دل و صوفی گردی
خیز تا پیش مغان دردی خمار کشیم
۳هر که را در ره اسلام قدم ثابت نیست
به یکی جرعه میش در صف کفار کشیم
۴هر که دعوی اناالحق کند و حق گوید
انا گویان خودی را به سر دار کشیم
۵چند داریم نهان زیر مرقع زنار
وقت نامد که خط اندر خط زنار کشیم
۶هیچکس را ندهد دنیی و دین دست بهم
هرکه گوید که دهد، خنجر انکار کشیم
۷گر تو دین میطلبی از سر دنیی برخیز
که ز دین بار نیابیم مگر بار کشیم
۸گر ازین شاخ گل وصل طمع میداریم
اندرین راه غم عشق چو عطار کشیم
۹