اگر تو عاشقی معشوق دور است
وگر تو زاهدی مطلوب حور است
۱ره عاشق خراب اندر خراب است
ره زاهد غرور اندر غرور است
۲دل زاهد همیشه در خیال است
دل عاشق همیشه در حضور است
۳نصیب زاهدان اظهار راه است
نصیب عاشقان دایم حضور است
۴جهانی کان جهان عاشقان است
جهانی ماورای نار و نور است
۵درون عاشقان صحرای عشق است
که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است
۶در آن صحرا نهاده تخت معشوق
به گرد تخت دایم جشن و سور است
۷همه دلها چو گلهای شکفته است
همه جانها چو صفهای طیور است
۸سراینده همه مرغان به صد لحن
که در هر لحن صد سور و سرور است
۹ازان کم میرسد هرجان بدین جشن
که ره بس دور و جانان بس غیور است
۱۰طریق تو اگر این جشن خواهی
ز جشن عقل و جان و دل عبور است
۱۱اگر آنجا رسی بینی وگرنه
دلت دایم ازین پاسخ نفور است
۱۲خردمندا مکن عطار را عیب
اگر زین شوق جانش ناصبور است
۱۳