شمع رویت ختم زیبایی بس است
عالمی پروانه، سودایی بس است
۱چشم بر روی تو دارم از جهان
گر سوی من چشم بگشایی بس است
۲گرچه رویت کس سر مویی ندید
گر سر موییم بنمایی بس است
۳من نمیدارم ز تو درمان طمع
درد بر دردم گر افزایی بس است
۴تا قیامت ذرهای اندوه تو
مونس جانم به تنهایی بس است
۵گر توانایی ندارم در رهت
زاد راهم، ناتوانایی بس است
۶گر ز عشقت عافیت میپرسدم
عافیت چه کنم، که رسوایی بس است
۷دوش عشقش تاختن آورد و گفت
از توام ای رند هرجایی بس است
۸در قلندر چند قرائی کنی
نقد جان درباز، قرائی بس است
۹هست زنار نفاقت چارکَرد
گر مسلمانی ز ترسایی بس است
۱۰ختم کن اسرار گفتن ای فرید
چون بسی گفتی ز گویایی بس است
۱۱