ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو
عقل همه مقربان، بی خبر از وصال تو
۱جمله تویی به خود نگر جمله ببین که دایما
هجده هزار عالم است آینهٔ جمال تو
۲تا دل طالبانت را از تو دلالتی بود
هرچه که هست در جهان هست همه مثال تو
۳جملهٔ اهل دیده را از تو زبان ز کار شد
نیست مجال نکتهای در صفت کمال تو
۴چرخ رونده قرنها بی سر و پای در رهت
پشت خمیده میرود در غم گوشمال تو
۵تا ابدش نشان و نام از دو جهان بریده شد
هر که دمی جلاب خورد از قدح جلال تو
۶ماندهاند دور دور اهل دو کون از رهت
زانکه وجود گم کند خلق در اتصال تو
۷خشک شدیم بر زمین پرده ز روی برفکن
تا لب خشک عاشقان تر شود از زلال تو
۸گرچه فرید در جهان هست فصیحتر کسی
رد مکنش که در سخن هست زبانش لال تو
۹