ای جلوهگر عالم، طاوس جمال تو
سرسبزی و شب رنگی وصف خط و خال تو
۱بدری که فرو شد زو خورشید به تاریکی
در دق و ورم مانده از رشک هلال تو
۲صد مرد چو رستم را چون بچهٔ یک روزه
پرورده به زیر پر سیمرغ جمال تو
۳زان درفکند خود را خورشید به هر روزن
تا بو که به دست آرد یک ذره وصال تو
۴مه گرچه به روز و شب دواسبه همی تازد
نرسد به رخ خوب خورشید مثال تو
۵گفتم ز خیال تو رنگی بودم یک شب
خود هم تک برق آمد شبرنگ خیال تو
۶گفتی که تو را از من صبر است اگر خواهی
کشتن شودم واجب از گفت محال تو
۷عطار به وصافی گرچه به کمال آمد
شد گنگ زبان او در وصف کمال تو
۸